محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1638

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

باشد كه به عربى عقيم گويند و بر زنى كه از پيرى « 1 » حامله نشود نيز اطلاق كنند . فالك‌باز - يعنى فالگير كوچه و بازار . مثالش اخسيكتى گويد : بيت چشم بر حكم قضا دار كه احكام نجوم * هست فالى كه زند وقت خطر فالك‌باز كذا فى الفرهنگ . فندق زدن يعنى سرانگشتان را چنان برهم زدن كه صدائى از آن برآيد . مثالش شرف شفروه گويد : بيت فلك فندق‌زنان در عهد پيرى « 1 » * بصيتش رقص دوران مىنمايد باب القاف قاقم‌آرد - يعنى روز شود . [ 1 ] . قندزآرد - يعنى شب شود [ 1 ] . قطره‌دزد - يعنى آفتاب . [ 2 ] . قليه‌خوار - يعنى قواده كه قرمساق نيز گويند . مثالش مولانا صادق مهرجانى گويد : [ بيت ] گفت شخصى جمال گيلانى * بختيك ( ؟ ) بختيار اين شهرست بنده گفتم كه نى غلط گفتى * كيديك ( ؟ ) قليه‌خوار اين شهرست قرآن‌خوان - يعنى معزول . قفاگيران - كنايه از مظلومان باشد . مثالش نزارى گويد : بيت ز سوز سينهء پيران « 2 » بترسيد * بمحشر از قفاگيران بترسيد قلزم‌نگون - كنايه از فلك باشد . مثالش اخسيكتى گويد : بيت گاوى نشان دهند درين قلزم نگون * ليكن نه پرچمست مر او را نه عنبرست قلم در كشيدن - يعنى محو كردن مثالش خاقانى گويد : شعر اگر پاى طلب دارى قدم درنه كه راه آنك * قمار ره نمايان را قلم دركش كه ماه آنك

--> ( 1 ) - « س » : بيرى . ( 2 ) - « س » : بيران . ( 1 ) در برهان ذيل لغت قاقم آمده است . ( 2 ) در برهان قطره دزد معنى ابر دارد . و قطرهء زرد را بمعنى آفتاب آورده است .